تبليغاتX
رهایم مکن...
پرواز تا بی نهایت
شب رفتن به حج ، توي خانه كوچكمان ، آدم هاي زيادي براي خداحافظي و بدرقه جمع شده بودند. صد و چند نفري مي شدند. عباس صدايم كرد كه برويم آن طرف ، خانه سابقمان . از اين خانه جديدمان ، كه قبل از اين كه خانه ما بشود موتورخانه پايگاه بود، تا آن يكي راه زيادي نبود . رفتيم آن جا كه حرف هاي آخر را بزنيم . چيزهايي مي خواست كه در سفر انجام بدهم . اشك همه پهناي صورتش را گرفته بود. نمي خواستم لحظه رفتنم ، لحظه جدا شدنمان تلخ شود. گفت: مواظب سلامتي خودت باش، اگر هم برگشتي ديدي من نيستم ....
اين را قبلا هم شنيده بودم . طاقت نياوردم . گفتم : عباس چه طوري مي توانم دوريت را تحمل كنم ؟ تو چه طور مي تواني؟
هنوز اشك هاي درشتش پاي صورتش بودند. گفت: تو عشق دوم مني ، من مي خواهمت ، بعد از خدا. نمي خواهم آن قدر بخواهمت كه برايم مثل بت شوي.
ساكت شدم . چه مي توانستم بگويم ؟ من در تكاپوي رفتن به سفر و او....؟
گفت: صديقه ، كسي كه عشق خدايي خودش را پيدا كرده باشد بايد از همه اين ها دل بكند.(راوي همسر شهيد بابایی)

.

.

.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعــت21:51 تــوسط |
عشق یعنی رهبرم سید علی
گزیده سخنان حضرت آقا در حرم امام رضا(ع)

آنهائى كه خيال ميكنند اگر ما در قضيه‌ى انرژى هسته‌اى عقب‌نشينى كرديم، دشمنى آمريكا تمام ميشود، از اين حقيقت غافلند. مشكل آنها مسئله‌ى هسته‌اى نيست. كشورهائى هستند كه سلاح هسته‌اى دارند، در منطقه‌ى ما هم هستند، آنها ككشان هم نميگزد! مسئله، مسئله‌ى سلاح هسته‌اى يا صنعت هسته‌اى نيست، مسئله‌ى حقوق بشر نيست؛ مسئله‌ى جمهورى اسلامى است كه مثل شير در مقابل اينها ايستاده است.

آمريكائى‌ها اشتباه ميكنند. اينكه فكر كنند با ستيزه‌گرى، با دشمنى، با تهديد ميتوانند جمهورى اسلامى را به عقب‌نشينى وادار كنند، يا بتوانند جمهورى اسلامى را از ميان بردارند، يك خطاى بزرگ و فاحشى است؛ چوب اين خطا را هم ميخورند. آنها ميتوانند با ملت ايران محترمانه رفتار كنند، ميتوانند به حق خودشان قانع باشند، ميتوانند فاجعه‌اى را كه در انتظارشان هست، ببينند و بشناسند.

سلاح اتمى نداريم، سلاح اتمى هم نخواهيم ساخت، اما در مقابل تهاجم دشمنان - چه آمريكا و چه رژيم صهيونيستى - براى دفاع از خودمان، در همان سطحى كه دشمن حمله كند، به آنها حمله خواهيم كرد.

شعار امسال را قرار داديم «توليد ملى»؛ دنباله‌اش توضيح داده شده: «حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى». يعنى شما وقتى كالاى داخلى را مصرف ميكنيد، به كارگر ايرانى داريد كمك ميكنيد، اشتغال ايجاد ميكنيد، به سرمايه‌ى ايرانى هم داريد كمك ميكنيد، رشد و نمو ايجاد ميكنيد. اين فرهنگ غلطى است - كه متأسفانه در بخشهائى از ما حاكم است - كه مصنوعات خارجى را مصرف كنيم؛ اين به ضرر دنياى ماست، به ضرر پيشرفت ماست، به ضرر آينده‌ى ماست.

عمده، مردمند. شما بايد كالاى ايرانى بخواهيد. اين افتخار نيست؛ اين تفاخر غلطى است كه ما ماركهاى خارجى را در پوشاكمان، در وسائل منزلمان، در مبلمانمان، در امور روزمره‌مان، در خوراكى‌هامان ترجيح بدهيم به ماركهاى داخلى؛ در حالى كه توليد داخلى در خيلى از موارد بسيار بهتر است.

من يك توصيه هم در زمينه‌ى سياسى بكنم. عزيزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر كشور، امروز ما احتياج داريم به اتحاد و يكپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زياد است. گاهى در يك قضيه‌اى سليقه‌ى يك نفر، دو نفر با هم يكسان نيست؛ اين نبايد بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در كسى يك گرايشى هست، در ديگرى نيست؛ اين نبايد مايه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل ميشود...دلها را به هم نرم كنيد، برخوردها را نسبت به يكديگر مهربانانه‌تر كنيد

من همه‌ى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است. مسئولان كشور هم همين جور.

+ نوشته شـــده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعــت15:36 تــوسط |
پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1391
بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال

اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتّى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فيها طويلا.



اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذريّته و شيعته و رعيّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جميع اهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه.

تبريك عرض ميكنم عيد نوروز و فرا رسيدن سال نو را به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز در سراسر كشور، و به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از دنيا سكونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى كه عيد نوروز را گرامى ميدارند؛ بالخصوص تبريك عرض ميكنم به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ايثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو ميكنم و دعا ميكنم كه خداوند متعال براى ملت ايران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در اين سال جديد مقدر بفرمايد و بدخواهان اين ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناكام كند.

سالى كه گذشت - سال 90 - يكى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در كشور ما بود. آنچه كه در مجموع انسان مشاهده ميكند، اين است كه اين حوادث بر روى هم به سود ملت ايران و در راه كمك به هدفهاى آن، تمام شده است. آن كسانى كه اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ايران و ايران و ايرانى در سر ميپرورانند، در كشورهاى غربى دچار مشكلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى كه جمهورى اسلامى از آنها همواره حمايت كرده است، به هدفهاى بزرگى دست پيدا كرده‌اند؛ ديكتاتورهائى به زير كشيده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در كشورهائى تصويب شد؛ دشمن درجه‌ى يك امت اسلامى و ملت ايران - يعنى رژيم صهيونيستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل كشور، به معناى حقيقى كلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ايران بود. در جنبه‌ى سياسى، ملت ايران در اين سال، چه در راهپيمائى بيست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاريخ منطقه ثبت كرد كه نظير آن را در گذشته كمتر داشتيم.

با وجود اين‌همه دشمنى، اين‌همه تبليغات، اين‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ايران در طول اين سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات كند. بحمداللَّه سالى بود كه با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان كه قبلاً عرض شده است،
شرائط، شرائط بدر و خيبر بود؛ يعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى كه اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان ميدانستند كه اين نام و اين جهتگيرى و شعار براى سال 90 يك امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در اين سال هم همين را اثبات كرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حركت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ايران آغاز كردند؛ اما ملت ايران، مسئولين، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبيرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با اين تحريمها مقابله كنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زيادى توانست اثر اين تحريمها را خنثى كند و حربه‌ى دشمن را كُند كند. سال 90، سال فعاليتهاى بزرگ علمى بود؛ كه من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پيشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزيزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود كه ملت ايران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه كند.

ما امسال سال ديگرى را در پيش داريم كه به اميد خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ايران با فعاليت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در اين سال خواهد توانست پيشرفتهاى زيادى را براى خود به ارمغان بياورد. به تشخيص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به اين نتيجه ميرسيم كه عرصه‌ى چالش مهم در همين سال جارى - كه اين سال، امروز و از اين ساعت شروع ميشود - عرصه‌ى اقتصادى است.
جهاد اقتصادى چيزى نيست كه تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ايران يك ضرورت است.

من امسال تقسيم ميكنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. يك بخش مهم از مسائل اقتصادى برميگردد به مسئله‌ى توليد داخلى. اگر به توفيق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانيم مسئله‌ى توليد داخلى را، آنچنان كه شايسته‌ى آن است، رونق ببخشيم و پيش ببريم، بدون ترديد بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناكام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى توليد ملى است. اگر ملت ايران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و كمك مسئولان، با برنامه‌ريزىِ درست بتواند مشكل توليد داخلى را حل كند و در اين ميدان پيش برود، بدون ترديد بر چالشهائى كه دشمن آن را فراهم كرده است، غلبه‌ى كامل و جدى پيدا خواهد كرد. بنابراين مسئله‌ى توليد ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستيم توليد داخلى را رونق ببخشيم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقيقى كلمه استحكام پيدا خواهد كرد. اينجاست كه دشمن با مشاهده‌ى اين وضعيت، مأيوس و نااميد خواهد شد. وقتى دشمن مأيوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، كيد دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراين همه‌ى مسئولين كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزيزمان را دعوت ميكنم به اين كه امسال را سال رونق توليد داخلى قرار بدهند. بنابراين شعار امسال، «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» است. ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايرانى حمايت كنيم؛ از سرمايه‌ى سرمايه‌دار ايرانى حمايت كنيم؛ و اين فقط با تقويت توليد ملى امكان‌پذير خواهد شد. سهم دولت در اين كار، پشتيبانى از توليدات داخلىِ صنعتى و كشاورزى است. سهم سرمايه‌داران و كارگران، تقويت چرخه‌ى توليد و اتقان در كار توليد است.
و سهم مردم - كه به نظر من از همه‌ى اينها مهمتر است - مصرف توليدات داخلى است. ما بايد عادت كنيم، براى خودمان فرهنگ كنيم، براى خودمان يك فريضه بدانيم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد و توليد داخلى متوجه به آن است، آن كالا را از توليد داخلى مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجى بجد پرهيز كنيم؛ در همه‌ى زمينه‌ها: زمينه‌هاى مصارف روزمرّه و زمينه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراين ما اميدوار هستيم كه با اين گرايش، با اين جهتگيرى و رويكرد، ملت ايران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر كيد و مكر بدخواهان در زمينه‌ى اقتصادى فائق بيايد.

از خداوند متعال درخواست ميكنيم كه ملت ايران را در اين صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤيد بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى كند. ارواح طيبه‌ى شهيدان عزيز ما را با اوليائشان محشور فرمايد.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

منبع: "خامنه ای دات آی آر"

+ نوشته شـــده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعــت12:27 تــوسط |
شب میلاد
هرچند برچسب تحجر به من بزنند نمیتوانم بپذیرم که شاد بودن در شادی ائمه را محصور کنیم در مولودی و کف و جیغ و تخلیه هیجانات جوانی...

نمیتوانم بپذیرم که در تمام لحظه ها در حصار غفلت باشیم و شب میلاد ائمه برای به یادشان بودن چند ساعتی را با مولودی و کف و... بگذرانیم و همین...آن هم چه مولودی هایی...اینکه برای شفای بیماران و شادی آنها یه کف حسابی بزنیم! و هرکسی ارادت بیشتری دارد باید بیشتر کف بزند و جیغ بکشد! یعنی ارادت ما با همین چیزها ثابت می شود و دیگر هیچ؟یعنی در تمام لحظه دل آنها را برنجانیم و برای رسالت سنگینی که بر دوشمان است هیچ کاری نکنیم و بعد هم بگوییم ارادتمند و دوستدار ایشانیم؟؟

امشب بجای اینکه شرکت در جشن میلاد امام حسن عسگری شادم کند و آرام شوم بیشتر غصه خوردم..

+ نوشته شـــده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعــت22:22 تــوسط |
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
 

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

گاهی هزار فاصله کمرنگ میشود

گاهی میان حادثه تنها نشسته ام

گاهی هزار زمزمه آهنگ میشود

عمری میان رفتن و ماندن مرددم

جز لحظه ای که باتو هماهنگ میشود

تو در میان منی دیگر خودم

انجا که مرز عقل وجنون تنگ میشود

صدبار اگر قافیه ها را عوض کنم

شعرم فقط بنام تو آهنگ میشود

کی میشو تو بیایی که این دلم

با رنگهای شعر تو همرنگ میشود

محمد علی بهمنی

+ نوشته شـــده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعــت22:3 تــوسط |
پایان و آغاز
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هردو جهان را چه کند؟

تموم شد!

همه چیز یه روز تموم میشه...

تا دیروز همه چیز را موکول میکردم به بعد از کنکور

و حالا امروز  اولین صبح بعد از کنکوره

توی کنکور همه معادلات آدم بهم می ریزه فقط یه چیز هست تو و خدا...تو و خدا...تو و خدا...

دیروز وقتی گفت داوطلبان وقت تمام در حالیکه من داشتم هنوز به سولای زبان جواب میدادم یهو قلبم فروریخت انگار ، اون لحطه شاید بخاطر کنکور بود ولی بعدش به این فکر کردم که یه روز جناب عزراییل هم میاد میگه تمومه...بسه دیگه...اون وقت من میخوام با چه رویی بگم خدا من اومدم...من که "راضیة مرضیة" نیستم!

یه لحظه حس کردم چقد دلم میخواست جمکران باشم....شایدم دلم میخواست مولام باشه و سرم رو بزارم رو دامانش و زار زار گریه کنم....بگم آقام شرمنده شمام"...همین نوای وبلاگم رو زمزمه کنم...

پنجشنبه غروب بهشت زهرا بودم مادر شهید رنجبر هم بود قرار شد اختصاصی برا کنکورمون دعا کنه چقد دلم هوایی جنوب شد چقد آروم شدم

دیشب شهید بابایی شهید شد! غم سنگینی بود...

خدایا کمکم کن

حالا دیگه بعد کنکور شد و کنکور رو با تمام معادلات مجهولش سپردم به خودت تا با بهترین راه حل این معادله رو حل کنی برام که "علی کل شیء قدیر هستی" و برای توست "جنود السموات و الارض"

کمکم کن بتونم به همه برنامه ها و وظایفم برسم

خدایا سپاس تو را...الحمدلله

یا فاطمة الزهرا

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعــت6:10 تــوسط |
جهاد...
دلم داغ بود و داغش تازه تر شد وقتی حاشیه های دیدار "آقا" با خانواده ی شهید روشن را خواندم

"خدا درجات این شهیدِ عزیزِ ما را متعالی کند، با شهدای صدر اسلام، با شهدای بدر و احد، با شهدای کربلا محشور کند ان شاءالله."

روز تشییع جنازه  هنوز هیچ درباره شهید مصطفی نمیدانستم ولی غم سنگینی در تمام وجودم بود آنقدر که می سوختم و اشک امانم نمی داد...

چه داغ سنگینی است...

و وقتی سنگین تر می شود که آقا در جواب پدر مصطفی که می گویند "ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به دلتان راه ندهید آقا." می فرمایند:

"غم داریم! این جور حوادث مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این حوادث علاوه بر اینکه اراده‌ی انسان را تقویت و به خدا نزدیک می‌کند یک نتیجه‌ی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت کار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادت‌ها میزان اهمیت این فعالیت‌ها برای دشمن را هم برای ما روشن کرد. معلوم شد نتیجه کار اینها مثل پتک توی سرشان خورده که دیگر کارشان به اینجا کشیده که هزینه می‌کنند تا این همه جوان‌های ما را شهید کنند"

نمیدانم...انگار از آن روز تاکنون حس تلاش و مجاهدت علمی در درونم دوچندان شده است

یاد پیام حضرت آقا می افتم:

"ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشك‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید"

انگار لحظه به لحظه بیش تر میفهمم و لمس میکنم رسالت سنگین علمی ام را...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

قرار بود تا کنکور که فقط ۴ هفته دیگه مونده نیام اینجا...ولی داغ مصطفای شهید بدجور بر دلم سنگینی میکرد...

+ نوشته شـــده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعــت23:55 تــوسط |
شب میلاد
ام القضایا نه تناقض است...که بود همه تویی و جز تو عین تناقض است...

(چقدر زیباست فلسفه وقتی به تو می رسد...فلسفه تویی و همه تویی و ما جویبارهای کثرتیم که در عین کثرت،توییم و همان وحدتیم...)

......................................................................

خدایا به حق باب الحوائج اهل بیت: "اهدنا الصراط المستقیم"

+ نوشته شـــده در شنبه دهم دی 1390ساعــت19:23 تــوسط |
"من کان فینا مهجته و موطنا علی لقاءالله فلیرحل معنا"

لبیک.....

اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود...

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعــت18:12 تــوسط |
!
بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج...

اللهم عجل لولیک الفرج...

***********************************

کلیپ مردان خاکستری/ویژه واقعه هشتم شهریور(حتما ببینید)

http://www.ammarname.ir/link/2049

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیروز از هرچه بودگذشتیم،امروزازهرچه بودیم گذشتیم.

آنجاپشت خاکریزبودیم و اینجادرپناه میز.

دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزم مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بومیدهد.

 الهی نصیرمان باش تابصیرگردیم، بصیرمان کن تاازمسیربرنگردیم. آزادمان کن تا اسیرنگردیم.

بخشی از وصیت نامه شهیدشوشتری

+ نوشته شـــده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعــت22:14 تــوسط |
این الرجبیون؟!

"مومن اگر وابستگی داشته باشد نمی تواند قیام کند و عصر ما عصر قیام است"

شهید آوینی

 

بسی تأمل برانگیز است!!!!!!!!!!!!!!!!

 

صدای قدم های رجب شنیده می شود...و باز زمزمه های یامن ارجوه لکل خیر...

این الرجبیون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا ما را در زمره اهل رجب قرار بده....

دلم گرفته خیلی خیلی زیاد...

وابستگی ها......خدایا پناه می برم به تو از هرآنچه که مرا از تو باز می دارد...

الهی الیک اشکو قلبا قاسیا

مع الوسواس متقلبا

و بالرین و الطبع متلبسا

و عینا عن البکاء من خوفک جامدة

و الی ما یسرها طامحة...

+ نوشته شـــده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعــت20:15 تــوسط |
ورق نوشته های کلاس عرفان!
باورت می شه یه روز دل بکنی؟

همه چیز همه چیز را رها کنی و تنهای تنهای بری؟چقدر رفتن را باور داری؟

گاهی حس می کنم چقدر این حقیقت شفافه که "کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام"

ولی من باور ندارم این حقیقت را اگر باور داشتم اتفاقات ناچیز مرا اینطور از پا نمی انداخت...

خیلی دل بسته ام خیلی وابسته ام باید رها بشم گاهی بشدت سنگینی وزنه هایی رو که به قلبم بسته شده حس می کنم باید هرچی زودتر رها بشم وقت زیادی نمونده...باید رها بشم...

وقتی بحث رفتن می شه خیلی بهم می ریزم چرا باید به اینجا دل بست؟اینجایی که همه چیزش تموم شدنیه...همش یه روز تموم میشه چقدر زود به خط پایان نزدیک میشیم و خبر نداریم...

تموم شد خدا...تموم شد...

گاهی دلم میخواد دست بکشم از زندگی برم یه گوشه ی خلوت ببینم چرا دارم تلاش می کنم؟ چرا میخوام تو امتحاناتم بهترین باشم؟چرا میخوام برا ارشد بخونم؟...شاید بالاتر از همه اینها چرا دارم نفس می کشم؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باید چندی رخت سفر ببندم و کوچ کنم به جایی که حتی خودم هم نباشم...حتی از من و منیاتم هم خسته ام...

پ.ن: برای چی و کی می نویسم؟ و چرا؟

گاهی به هیچی نمیتونم اعتماد کنم...گاهی عمیق می فهمم که فقط خدا فقط خدا و فقط خدا باید باشه و دیگر هیچ...."خدا بود و دیگر هیچ نبود"

+ نوشته شـــده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعــت0:18 تــوسط |
مادر...!
شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...

نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ...

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست


...........................................................................................

مادر...نمیدانم میتوانم مادر صدایتان کنم یا نه من که سید نیستم ولی اجازه بدهید صدایتان کنم مادر...مادر...مادر

به یاد توسل هایمان در اردوی جنوب هنگام قدم نهادن بر خاک های بهشت که نشان از حضور شما داشت یا فاطمه الزهرا....

آمده ام تا با قرص نان جود و کرم شما روزه ی پریشان حالی ام را بگشایم

آمده ام تا روضه ی "ظلمت نفسی" را در سایه سار کساء اجابت نگاهتان ندبه کنم

آمده ام تا اشک های انابه و درماندگی ام را با چادر مهربانی و الطافتان از گونه هایم پاک کنید و نسخه سیاه مشق گناهانم را با قلم عشق و آمرزش از جانب خدا برایم امضا کنید

یا مولاتی یا فاطمه أغیثینی....

+ نوشته شـــده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعــت19:30 تــوسط |
آغازی دوباره

حالا ۹ ساعت و ۵۰ دقیقه است که من ۲۱ ساله شده ام...

.....................................................................................................

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک...

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعــت9:57 تــوسط |
بيانات در ديدار هزاران نفر از معلمان سراسر كشور
من به شما عرض بكنم؛ فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است. حركت ملت ايران، امتداد و عمقش اينهاست؛ حركت عظيمى است.

 خب، اگر بخواهيد اين حركت با همين شتاب و با همين رفتار تداوم پيدا كند و اثربخش باشد، بايستى خودمان را بسازيم. ما بايد »كزبر الحديد« باشيم؛ مثل پاره‌هاى فولاد. ايمانمان را تقويت كنيم؛ بصيرتمان را زياد كنيم؛ آگاهى‌مان را بيشتر كنيم؛ دانشمان را روزبه‌روز پيش ببريم؛ استعدادهائى را كه خداى متعال در درون ما قرار داده، شكوفا كنيم؛ دست اتحاد و وحدتى كه به هم داديم، محكم نگه داريم، بفشريم؛ اينها لازم است.

امام خامنه ای

+ نوشته شـــده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعــت15:58 تــوسط |
"انسان متقي هرگز به بن‌بست نمي‌رسد."

سید مرتضی آوینی

+ نوشته شـــده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعــت12:5 تــوسط |
عالم محضر شهداست اما کو محرمی که این حضور را دریابد و در برابر این خلا ظاهری خود را نبازد...؟

شهید آوینی

پ.ن: الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا....

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعــت11:42 تــوسط |
این باب الله الذی منه یوتی
بسم رب المهدی...

پیامبر(ص) سخنی دارند قریب به این مضمون که هیچ اتفاقی در قوم من نمی افتد مگر اینکه پیش از این برای بنی اسرائیل مشابه آن رخ داده است...

بنی اسرائیل چهل سال در صحرای سینا سرگردان بودند...و راه به جایی نمی بردند تا جایی که لب میگشودند که "این موسی" خدایا موسی کجاست و به تعبیر من کاش بود و دستمان را می گرفت... و ما امت محمد(ص) در وادی سرگردانی اسیریم مولایمان نیست و بهتر است بگویم ما از او غایبیم او همیشه حاضر است  ما حجاب خود شده ایم و نمی یابیمش...ولی هنوز به اضطرار نبودنش نرسیده ایم به بلا و مصیبت گرفتاریم ولی هنوز نمی خوانیمش و نمی خواهیمش...هنوز حتی حاضر نیستیم یک صبح جمعه سر از خواب غفلت برداریم و ندبه کنیم که این الحسن...خدایا ما چه کردیم با حسن؟ این الحسبن...چه کردیم با حسین؟ این ابناء الحسین....این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه... نه...هنوز باورمان نشده که یتیم و آواره ایم هنوز نفهمیده ایم دست نوازش پدر بر سرمان نیست یعنی چه؟ هنوز نمیخواهیم بلند شویم و برای آمدنش کاری کنیم؟ این همه آوارگی و ظلم و ما چه آسوده ایم!

کاش سرگذشت بنی اسرائیل را بخوانیم...این همه شباهت...سرگردانیم و قلبهایمان سیاه شده...کاش مضطر شویم کاش بی تابش شویم کاش صدایش کنیم کاش برخیزیم کاش اصلح باشیم و اصلاح کنیم کاش شعه باشیم و منتظر...

به قول استاد رائفی پور "امام با شور نمی آید با شعور می آید" ولی ما هنوز به همان شور هم نرسیده ایم...

الی متی احار فیک یا مولای؟

خدایا معرفت و بصیرت عاجل به ما عنایت کن!

الهی آمین

+ نوشته شـــده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعــت14:51 تــوسط |
یا فاطمه الزهرا...

هیچکس آیا توانسته است غم فاطمه را – سلام الله علیها – در سوگ پدر به تصویر بکشد، جز ناله های بیت الاحزان فاطمه؟

در اندوه جگرسوز علی علیه السلام در مواجهه با فاطمه ی میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه، هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمی در چروک های پیشانی علی علیه السلام خبر دهد و وسعت غم های خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز باز اشک پنهانی علی؟

هیچ کس را یارای آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزه ها بیان کند، جز خون جاری از سر مبارک زینب؟

اگر زینب سلام الله علیها با مشاهده ی سر برادر، حسین، روحی فداه، سلامت سر خویش را تاب آورده بود و سر بر ستون کجاوه نکوبیده بود، چه کسی عشق را، درد و هجران در آفرینش تفسیر می کرد؟

اینها دردهایی است که نویسنده را – اگر احساس داشته باشد – خاکستر می کند و فلم را – اگر به تعداد درختان عالم باشد – می سوزاند و دفتری به پهنای گیتی را آتش می زند.

سوز اشکهای فاطمه، هنوز پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاء الله می اندازد.

معاذ الله که رشحه ی هیچ قلمی بتواند با اشک سوزناک علی به هنگام شستن پیکر فاطمه برابری کند. کجاست اسماء؟

از او بپرسید، فرشتگانی که در اشکهای آن هنگام علی به تبرک غسل می کردند، بال و پرشان نسوخت؟

کشتی پهلو گرفته

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعــت10:3 تــوسط |
مادر...

این روزها مادر روضه مکشوف است...

مادر...

مادر...

مادر...

...

روحی فداک یا زهرا

روحی فداک یا علی بن ابیطالب...

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعــت9:34 تــوسط |
دست خسته مرا...

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت ببر، خسته ام از این کویر!

قیصر امین پور

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعــت19:16 تــوسط |
...

پلک مرا برای تماشای خود ببند

ای ردپای گمشده باد در کویر....

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعــت19:13 تــوسط |
تنهایی
تنهایی عمیق‌ترین لحظات زندگی یک انسان است.

"شهید علم الهدی"

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت15:7 تــوسط |
تقدیم به سید...

سلام  راوی مجنون،سلام راوی خون

نگاه کن! که نگاهت غزل غزل مضمون

تو در مسیر خدا در میان خوف و رجا

نشسته روی لبانت تبسمی محزون

به اعتقاد تو سیاره رنج می خواهد

جهان چه فایده لبریز باشد از قارون

جهان برای تو زندان،برای تو انگور

جهان دسیسهء هارون و نقشهء مآمون

درون من برهوتی است از حقیقت دور

از این سراب مجازی مرا ببر بیرون

چگونه طاقت ماندن؟ مرا ببر با خود

از این زمانه به فردای دیگری ،اکنون

نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است

سپاه چشم تو کرده است فکه را مجنون


به سمت عشق پریدی خدانگهدارت

تو مرتضا یی و دستان مرتضی یارت...

 سید حمیدرضا برقعی

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعــت17:52 تــوسط |
پنجره زیباست اگر بگذارند
پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...

اینجا تمام عاشقان را دستگیرند...

دلم تنگته طلاییه...آن غروب با دلم چه کردی؟ خسته ام از اینجا...از این زمین...دلم برای خاک تو برای قطعه ای از بهشت تنگ شده......

طلاییه...دلم تنگته...دلم تنگته...

خدایا دلم تنگه جنوبه...از اینجا خسته ام...

+ نوشته شـــده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعــت0:40 تــوسط |
رمز عبور
فرزندانم ميثم و زهراي كوچكم، بابا را ببخشيد كه بيش از اين نتوانست براي شما بابايي كند. اگر به مدرسه رفتيد ـ كه حتماً مي‌رويد ـ به جاي «بابا آب داد» و به جاي «بابا نان داد» بنويسيد بابا خون داد، زيرا «بابا نان داد» ديگر شعارتان نيست. ميثم، پسر نازنين بابا، وقتي بزرگ شدي راه بابا را پيدا كن كه بابا اين راه را از شهداي صدر اسلام تا حال، يعني آخرين حمله به دشمن متجاوز عراقي پيدا كرد. پسرم، دشمني با دشمنان خدا را سرلوحة زندگي خود قرار ده، زيرا تا دشمنان خدا هستند زندگي برايت معني پيدا نمي‌كند. فرزندانم، فراموش نكنيد پدرتان تا زنده بود، دست از ولايت‌فقيه برنداشت و از پيروي ولايت‌ فقيه مايه و حيات داشت و با همين رمز هم به سوي خدا شتافت.

شهيد نصرالله دومهري

+ نوشته شـــده در شنبه ششم فروردین 1390ساعــت0:14 تــوسط |
90
وصیت نامه شهید احمد كشوری

خدایا شیطان را از ما دور كن

«بسم الله الرحمن الرحیم»

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند

روبه صفتان زشت خو را نكشند

پایان زندگی هر كسی به مرگ اوست

جز مرد حق كه مرگش آغاز دفتر اوست.

هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می كشند امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید كه این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود.

 راه شهیدان را ادامه دهید. كه آنها نظاره گر شمایند مواظب ستون پنجم باشید كه در داخل شما هستند.

بی تفاوتی را از خود دور كنید، در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید.

مردم كوفه نشوید و امام را تنها نگذارید. در راهپیمایی ها بیشتر از پیش شركت كنید. در دعاهای كمیل شركت كنید. فرزندانتان را آگاه كنید. و تشویق به فعالیت در راه الله كنید.

و وصیت به پدر و مادرم:

پدر و مادرم! همچنان كه تا الآن صبر كرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا كند. فعالیتتان را در راه خدا بیشتر كنید. در عزایم ننشینید،‌ نمی گویم گریه نكنید ولی اگر خواستید گریه كنید به یاد امام حسین (ع) و كربلا و پدر و مادرانی كه پنج فرزندشان شهید شده گریه كنید، كه اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،‌ اكنون یادی از اسلام نبود. پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید،‌ در مراسم  عزاداری بیشتر شركت كنید كه این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است كه مردم را منقلب می كند.

امام را تنها نگذارید.

فراموش نكنید كه شهیدان نظاره گر كارهای شمایند.

ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم.

موجیم كه آسودگی ما عدم ماست

والسلام 

 قطراه ای از دریای خروشان حزب ا…

 احمد  كشوری

--------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱:

در شیعه گی تمام ما تردید است              مولا از گناه خلق، در تبعید است
نفرین به شعور نقشه جغرافی                 بحرین عزا گرفته ، ایران عید است

شیعیان مظلوم بحرین در حال عزاداری

پ.ن۲:

حول حالنا الی احسن الحال....

+ نوشته شـــده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعــت1:31 تــوسط |
قوانین دهگانه شهید علمدار

قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.
تاریخ اجراء 4/5/69

قا
نون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم .
تاریخ اجراء 11/5/69

 


قانون سوم:
خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.
تاریخ اجراء 26/5/69

قانون چهارم:
خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .
تاریخ اجراء 16/6/69

قانون پنجم:
خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.
تاریخ اجراء 13/7/69

 


قانون ششم:
حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.
تاریخ اجراء 18/8/69

 


قانون هفتم:
حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.
تاریخ اجراء 30/9/69

 


قانون هشتم:
هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .
تاریخ اجراء 19/11/69

 


قانون نهم:
در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .
تاریخ اجراء 14/1/70

 


قانون دهم:

در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.
تاریخ اجراء 15/3/۷۰

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعــت23:29 تــوسط |

شبهایی که دلا رو غم میگیره

دل تنگم واسه حرم میگیره

میزنه پر دوباره سمت نجف

میره ایوون طلا و دم میگیره...

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعــت23:15 تــوسط |
اولین وصیت من به شما راجع به نماز است چیزی را که فردای قیامت به آن رسیدگی می کنند نماز است. پس سعی کنید در حد توانتان نمازهایتان را سروقت بخوانید و قبل از شروع نماز از خداوند منان توفیق حضور قلب و خضوع و خشوع در نماز طلب کنید

 به همه شما وصیت می کنم همه شمائیکه این صفحه را می خوانید، قرآن بخوانید بیشتر بشناسید، بیشتر عشق بورزید، بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید و بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید. سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت دکورها و طاقچه های منزلتان ، بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید

 به دوستان و برادران عزیزم وصیت می کنم کاری نکنند که صدای غربت فرزند فاطمه (س) مقام معظم رهبری(ره) را که همان ناله غریبانه فاطمه (س) خواهد بود به گوش برسد همان طوری که زمان امام خمینی(ره) گوش به فرمان بودید و در صحنه های انقلاب حاضر و آماده ایثار جان و مال و زندگی [باشید]...

شیعه ها، مسلمانها، حزب اللهی ها، بسیجی ها و ...نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تکرار شود. بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری که همان ولی فقیه می باشد، باشند. چون دشمنان اسلام کمر همت بسته اند ولایت را از ما بگیرند و شما همت کنید. متحد و یکدل باشید تا کمر دشمنان بشکند و ولایت باقی بماند.

 وصیت می کنم مرا در گلزار شهدای ساری دفن کنند و تنها امید من همان دستمال سبزی است که همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده و به اشک چشم دوستانم متبرک شده آن را بر روی صورتم بگذارند و قبل از آنکه مرا در قبر بگذارند، مداحی، داخل قبرم رود و مصیبت جده غریبم فاطمه زهرا(س) وجد غریبم حسین (ع) را بخواند به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس چون در آن لحظه حسن است که مهمان من است ... از اعماق قلبم می گویم، من از ظلمت و فشار قبر خیلی می ترسم شما را به حق پنج تن آل عبا تا می‌توانید برایم دعا کنید و نماز شب اول قبر را برای من بخوانید، زمانی که زیر تابوت مرا گرفتید و به سوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی (عج) و فاطمه(س) را صدا بزنید.
الحقیر سید مجتبی علمدار

--------------------------------------------------------------------

پ.ن:

عالی تر از آنی که بگویم چون کن

خواهی جگرم بسوز خواخی خون کن

من صورتم و زعیب خود بیخبرم

نقاش تویی عیب مرا بیرون کن

-دلم گرفته....

الهی رضا برضاک...رضا برضاک...رضا برضاک.

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعــت23:55 تــوسط |